عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

45

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و آسمان گردانيد كه : أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ . و او كه حلال خورد دلش صافى گردد تا از مهر خود با مهر حق پردازد ، و از ياد خلق با ياد حق پردازد . همه او را خواند ، همه او را داند . اگر بيند بوى بيند ، اگر شنود بوى شنود ، اگر گيرد بوى گيرد ، و اليه اشار النبى ( ص ) حكاية عن اللَّه عزّ و جلّ : « فاذا احببته ، كنت له سمعا يسمع بى ، و بصرا يبصر بى ، و يدا يبطش بى » . بندهء خاص ملك باش كه با داغ ملك * روزها ايمنى از شحنه و شبها ز عسس وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ - آن سگ شكارى بيك مراد خود كه بگذاشت ، و طبيعت خود كه دست بازداشت ، تا آن صيد خواجهء خويش را نگه داشت ، لا جرم فريسهء وى حلال گشت ، و اقتناء وى در شرع جائز ، و نجاست و خساست وى در منفعت وى مستغرق ، و نيز شايسته قلادهء زرين گشت ، و پاى تخت ملوك . از روى اشارت هميگويد كه : آزاد شو از هر چه بكون اندر * تا باشى يار غار آن دلبر سگ خسيس بيك ادب كه بجاى آورد خست وى بعزت بدل گشت ، پس چه گويى درين جوهر حرمت اگر ادب حضرت بجاى آرد ، و خودپرستى را با حق‌پرستى بدل كند ، و مراد خود فداى حكم ازل كند . كمتر نواختى كه از حضرت او را پيش آيد آنست كه در فراغت بر وى بگشايند ، تا بلذت خدمت رسد ، باز حلاوت قربت تو بيابد ، باز سرور معرفت ، باز روح مناجات ، باز برق محبت ، باز كشف مشاهدت ، باز شغلى در پيش آيد كه از آن عبارت نتوان ، تا آنكه همه زندگانى شود در آن . پير طريقت گفت : « مسكين او كه عمرى بگذاشت و او را ازين كار بويى نه ، ترا از دريا كسان چيست كه ترا جويى نه ! »